محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3764

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پايم بگشت . » حجاج گفت : « آرى ، حكومت خداى نيرومند است آنچه را مىخواندى ادامه بده » و او چنان كرد . گويد : روزى حجاج به راه مىرفت ، زياد بن جرير بجلى نيز با وى بود كه يك چشم بود ، حجاج به اريقط گفت : « به ابن سمره چه گفتى ؟ » گفت : « گفتمش : « اى يك چشم ، به فداى يك چشمى شوم « پنداشته بودى خندق حفر شده « تقدير را از تو باز مىدارد « و از حوادث بد جلوگيرى مىكند . » به قولى هلاكت ابن اشعث به سال هشتاد و چهارم بود . در اين سال حجاج بن يوسف ، يزيد بن مهلب را از خراسان برداشت و مفضل ابن مهلب برادرش را ولايتدار آنجا كرد . سخن از اينكه چرا حجاج ، يزيد را از خراسان برداشت و مفضل را گماشت ؟ مفضل بن محمد گويد : حجاج پيش عبد الملك بن مروان رفت ، هنگام بازگشت به ديرى رسيد و آنجا فرود آمد ، به دو گفتند : « پيرى دانشور از اهل كتب در اين دير هست . » گويد : حجاج پير را پيش خواند و گفت : « اى پير احوال خودتان و ما را در كتابهاى خويش مىيابيد ؟ » گفت : « آرى ، گذشته و حال و آيندهء شما را مىيابيم » گفت : « به نام يا به وصف ؟ »